بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

667

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

شربهاست زيرا كه به مقدار حاجت و خواهش آشاميده مىشود نه زياده و نه ناقص وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً و آشاميده شوند در بهشت يعنى مىآشامانند ايشان را خمرى كه كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا باشد آميخته شده به آن زنجبيل بهشت كه بسيار لذيذ و باعث طرب است عَيْناً فِيها بدل زنجبيل است يعنى آن زنجبيل چشمه‌ايست در بهشت و آن را زنجبيل به جهت آن گويند كه آب آن بطعم زنجبيل است و خاصيت زنجبيل دهد تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا نام نهاده شده آن چشمه بسلسبيل به جهت سلاست و انحدار آن در حلق يعنى بواسطهء آسان فرو رفتن آن بگلو و گوارنده بودن آن و فائدهء ذكر سلسبيل اينست كه تا كسى گمان نكند كه چون آن چشمه زنجبيل است مانند زنجبيل گزندگى و حدّت دارد چنانچه از ابن عباس منقولست كه گفته « و كلما ذكره اللَّه فى القرآن مما فى الجنة فليس منه فى الدنيا الا الاسم » ابن اعرابى گفته كه من سلسبيل را به غير از قرآن در هيچ جاى ديگر از سخنان عرب نديده‌ام درين صورت معلوم نيست كه مشتق منه آن چه چيز است [ سوره الإنسان ( 76 ) : آيات 19 تا 22 ] وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً ( 19 ) وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً ( 20 ) عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً ( 21 ) إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ( 22 ) وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ و طوف كنند بر ابرار وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ پسران مستور قال على بن ابراهيم قوله « ولدان مخلدون اى مستورون » و بعضى مخلدون را به دائمون تفسير كرده‌اند إِذا رَأَيْتَهُمْ چون به بينى تو اى بيننده اين ولدان را حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً گمان مىكنى تو ايشان را در صفاى لون مرواريد پراكنده شدهء در مجالس براى خدمت مرجوعه يا مرواريد كه ريخته شده باشد از صدف و مرواريد كه تازه از صدف برآورده باشند و دست احدى به آن نرسيده باشد در نهايت صفا و نور خواهد بود وَ إِذا